قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

968

تاريخ الفي ( فارسى )

القصّه ؛ باز از كوفه بيرون رفت و باز شروع در غارت و نهب سواد آن نواحى كرد . پس مصعب ، سيف بن هانى مرادى را نزد عبيد اللّه فرستاد كه : اين حركات ناشايست مناسب تو نيست ، بيا و مثل ساير برادران خود اطاعت كن تا خراج موضع بادوريا « 1 » به تو واگذاريم . چون سيف نزد عبيد اللّه رفت و به او گفت قبول نكرد و در اطاعت مصعب درنيامد ، بنابراين ابردبن قره رياحى « 2 » از جانب مصعب به جنگ او رفت . بعد از تلاقى فريقين عبيد اللّه غلبه كرده زخمى بر روى ابر زد . مصعب متعاقب ابرد ، حارث بن زيد را فرستاد . عبيد اللّه او را نيز بكشت . مصعب باز حجّاج بن حارثه خثعمى و مسلم بن عمرو را فرستاد . بعد از كارزار بسيار در نهر صرصر « 3 » حجاج و مسلم تاب مقاومت او نياورده روى به گريز نهادند . چون مصعب ديد كه جنگ به او فايده ندارد جماعتى را به سوى او فرستاد كه : تو پيش من بيا كه هر شهرى از شهرهاى عراق كه تو خواهى ايالت آن را به تو دهم . عبيد اللّه قبول نكرد و از آنجا به موضع نرس « 4 » شد . چون دهقان نرس شنيد كه عبيد اللّه مىآيد اموال ديوانى را برداشته همراه اصحاب خويش بگريختند . عبيد اللّه ايشان را تعاقب كرده مىراند تا آنكه ايشان به عين التمر رسيده پناه به بسطام بن مصقلة بن هبيرة الشيبانى بردند كه والى آنجا بود . چون عبيد اللّه به عين التمر رسيد بسطام با لشكر خود بيرون آمده شروع در جنگ كرد . در اين اثنا حجّاج بن حارثه خثعمى به مدد بسطام رسيد . جنگى عظيم در ميان ايشان به هم رسيد . آخر الامر عبيد اللّه بسطام و حجّاج را دستگير كرده و جمعى كثير از اصحاب ايشان بكشت و جمعى را اسير كرد . بعد از آن طايفه‌اى از اصحاب خود را فرستاد تا اموال دهقانان را بتمامه بياوردند و اضعاف مضاعف آن از عين التمر غارت كرد و اسيران را بگذاشت و از آنجا به تكريت آمده خراج آنجا را بگرفت . چون مصعب شنيد كه عبيد اللّه در تكريت نشسته و خراج از مردم مىگيرد باز ابرد بن قره رياحى و جون بن كعب همدانى را با هزار كس به جنگ او فرستاد و مهلب نيز يزيد بن معقل را با پانصد كس همراه كرد . و [ با ] عبيد اللّه سيصد كس بيش نبود . القصّه ، چون اين لشكر قريب به تكريت رسيد شخصى از اصحاب عبيد اللّه به او گفت : اين نوبت لشكرى متوجّه است . مصلحت آن است كه ما با ايشان جنگ نكنيم و به گوشه‌اى بيرون رويم . عبيد اللّه در [ جواب ] او بيتى چند خواند كه مضمونش اين بود كه : تأخير و تقديم در اجل مقدّر ممكن نيست . « 5 » پس

--> ( 1 ) . بادويا : نام شهركى است در منطقه مغرب بغداد . در بعضى منابع به صورت بادوريا ضبط شده است . ( 2 ) . م : ابرد بن قبره رياحى . ( 3 ) . صرصر : نام رودخانه‌اى در نواحى بغداد . ( 4 ) . نرس : رودخانه‌اى منشعب از فرات در نواحى كوفه ، كه به دست نرسى ، پسر بهرام ، حفر شده است . ( 5 ) . ابن اثير چهار بيت از ابيات عبيد اللّه حرّ را آورده است ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 177 .